به عنوان یک شرکت تجاری، صنعت پوشاک کودکان پدیده قرن بیستم است. در اکثریت قریب به اتفاق تاریخ، کودکانی که مانند بزرگسالان مینیاتوری لباس می پوشیدند. همانطور که در پرترههای دوران رنسانس یا دوران استعمار آمریکا دیده میشود، لباسهای کودکان منعکسکننده سبکهای بزرگسالان آن زمان بود-با اندامهای کوتاه{3}}یکسان، کتانی و شلوارهای کوتاه.
تا اواخر قرن نوزدهم بود که لباسهای کودکان بالاخره شروع به متمایز شدن از لباس بزرگسالان کردند. برای مثال، کودکان شروع به پوشیدن یونیفرم کردند-، برای مثال، همه دختران جوان یک مجموعه استاندارد متشکل از کفشهای تیره،-دکمهدار، دامنهای ساق پا-و جورابهای تیره می پوشند.
لباسها معمولاً کمی بزرگتر ساخته میشدند تا با رشد کودک سازگار شوند. علاوه بر این، لباسهای کودکان با دوام زیادی دوخته میشد تا پس از رشد بیشتر، به خواهر و برادر کوچکتر تحویل داده شود. بسیاری از این لباس ها یا دست ساز بودند یا توسط تعداد محدودی از تولیدکنندگان تولید می شدند. این تولیدکنندگان سبکهای بسیار کمی را ارائه میکردند-تا حدی به این دلیل که انگیزه کمی برای نوآوری وجود داشت-و به نظر میرسید که فقدان تنوع در مد کودکان مشکل مهمی ایجاد نمیکرد، زیرا هیچ کودکی جرات نمیکرد به لباسهایی که والدینش برای آنها انتخاب میکردند اعتراض کند.
اگرچه تعداد کمی از طراحان در اوایل قرن بیستم شروع به تخصص در{0}}لباسهای بچهگانه کردند، اما تولید انبوه تجاری و فروش لباسهای مدرن کودکان تا پس از جنگ جهانی اول واقعاً شروع به کار نکردند. از آنجایی که زنان زمان کمتری برای دوخت لباسهای خود داشتند، زمان کمتری برای دوخت لباس برای فرزندان خود داشتند.
عامل دیگری که باعث رشد صنعت پوشاک کودکان شد، کشف تولیدکنندگان بود که از روشهای تولید صنعتی، لباسهایی بادوامتر از لباسهایی که در خانه دوخته میشد به دست میدادند. توسعه بستها و زیپها، همراه با تکنیکهای دوخت قویتر، نقشی اساسی در این تکامل ایفا کرد.
پس از جنگ جهانی اول، زمانی که تولیدکنندگان شروع به استانداردسازی سایز لباسهای کودکان کردند، این صنعت جهش بزرگ دیگری داشت. در ابتدا، سیستم های اندازه گیری بسیار ساده بودند. با این حال، با ظهور دسته ها و زیربخش های متعدد، آنها در نهایت به سیستم های اندازه گیری جامع و پیچیده تبدیل شدند.

